بررسی و نقد فیلم اسکورت نوشته یوسف حاتمی کیا

یوسف حاتمی‌کیا در دومین تجربه سینمایی خود به سراغ ایده‌ای مهم و چالش‌برانگیز رفته و با قرار دادن آن در قالب ساختار کلاسیک دراماتیک، به آن رنگ و بویی غربی داده. فیلمی جاده‌ای که مخاطب را از منظر فرم به یاد آثار مطرح سینمای هالیوود انداخته و به دلیل استفاده از کیفیات و عناصر تثبیت‌شده سینما همچون تعلیق و کشمکش، او را تا آخرین پلان فیلم میخکوب می‌کند و خود را شایسته دریافت جایزه بهترین فیلم جشنواره فجر از نگاه مخاطبان می‌کند.

این مهم اما نه به سهولت، که با جسارت فیلمساز در انتخاب موضوع و پرداخت دشوار آن، چه در فیلمنامه و چه در فیلمبرداری نماها صورت گرفته. کسانی که اندک تجربه‌ای در ساخت فیلم دارند می‌دانند که تهیه چنین فیلمی، مملو از جلوه‌های ویژه، می‌تواند چه مخاطرات و موانعی را برای فیلمساز رقم زده و وی را در مقابله با انواع نیروها و فشارهای جسمی و روحی قرار دهد.

فیلم اسکورت

یوسف حاتمی‌کیا و استعداد هنری

یوسف اما یگانه دردانه ابراهیم حاتمی‌کیا است که سال‌ها پیش، زمانی که در سن و سال فرزند خویش بود، با ساخت «دیده‌بان»، قدرت و نبوغ خود در فیلمسازی را به رخ کشید. مقصودم از بیان این مطلب نه مقایسه و تأثیرپذیری فرزند از پدر، بلکه انتقال ژنتیکیِ موهبت استعداد هنری از نسلی به نسل دیگر است.

یوسف و ابراهیم حاتمی کیا

معرفی شخصیت‌ها و آغاز روایت

فیلم اسکورت با نمایی از (اصلان) امیر جدیدی (سربازی تهرانی که روزهای پایانی خدمت خویش را در جنوب کشور، جایی که محل تردد شوتی‌ها است) آغاز می‌شود. در همان دقایق ابتدایی، فیلم، اولین ضربه خود را به بیننده وارد ساخته و وی را آماده رویارویی با فیلمی سرتاسر پرحادثه می‌کند. آنجا که اصلان (با بازی زیبا و شیطنت‌آمیز امیر جدیدی) خود را در هیبت یک قهرمان معرفی می‌کند؛ شروعی که مطابق با ساختار سه‌پرده‌ای رایج در فیلمنامه‌نویسی شکل می‌گیرد.

یک‌سوم ابتدایی فیلم به معرفی اجمالی شخصیت‌ها می‌پردازد؛ کسانی که همگی به شکلی با موضوع شوتی‌ها در ارتباط هستند.

تقابل و شکل‌گیری رابطه اصلان و هلما

دو ستون اصلی فیلم، یعنی هلما با بازی قدرتمند و منعطف هدی زین‌العابدین و اصلان، که تا نیمه‌های فیلم در مواجهه با هم هستند، در نماهای مدیوم توشات و از نیم‌رخ با هدف تداعی حس تقابل به ما نشان داده می‌شوند.

  • در ادامه، یکی از نقاط عطف فیلم (از نظر حسی) در یکی از پلان‌ها به زیبایی شکل می‌گیرد. آنجا که اصلان ناخواسته به حریم هلما وارد می‌شود و وی را با تغییر فرم شال مشاهده می‌کند. این پلان، پلان ارزشمند و آموزشی از این حیث است که گاهی با تغییر کوچک‌ترین عناصر صحنه و لباس، جریان حسی فیلم متحول می‌شود.
  • در این نما، کارگردان نه از نیم‌رخ که برداشت‌های مجزا اما نزدیک، گرمای شعله‌های عشق دو کاراکتر را در قالب فرمیک و نه دیالوگ نمایان می‌کند. گذار از حس تقابل به نزدیکی و عشق کار آسانی نیست و برای نیل به این مقصود، هم توانایی بازیگر (که حقیقتاً هدی زین‌العابدین ماهرانه از پس آن برآمده) و هم توانایی کارگردان در خلق دو موقعیت متضاد حسی در قالب فرمیک بسیار مهم است.
  • هلما برای نرم شدن به عنصری متضاد و سنگ‌شکن به نام اصلان نیاز دارد که این مهم به دلیل توانایی بالای امیر جدیدی صورت پذیرفته. از این پس، هلما و اصلان نه در کنار و از نیم‌رخ، که در کنار هم و به یک‌سو دیده می‌شوند. از این پس نماها کمی بسته‌تر می‌شود و از محیط فاصله می‌گیرند تا خلوت عشقی این دو پررنگ‌تر شود.

نقد فیلم اسکورت

پایان و ماندگاری رابطه عاطفی

اما پایان فیلم، سکانسی که با کلیشه‌های عشقی پایان نمی‌پذیرد و همین امر موجب شعله کشیدن بیشتر عشق در نگاه مخاطب می‌شود؛ جایی که اصلان پس از حادثه نه با دیالوگ‌های حجیم، که با چند دیالوگ از هلما فاصله می‌گیرد و به قلب مخاطب رسوخ می‌کند.

بازی بازیگران

علاوه بر مطالب ذکرشده باید به بازی زیبای مهدی زمین‌پرداز، آنتاگونیست مقطعی اصلان در فیلم، اشاره نمود که به زیبایی ایفای نقش نموده و با ظاهری مقبول و بازی درونی به خوبی نقشش را اجرا کرده.

افشین هاشمی اما به عقیده‌ام کمی از بازیگران دیگر فاصله دارد و از نظر جنس بازی و کاراکتر با فاصله از آنها حرکت می‌کند و در ایجاد حس و حال، علیرغم تلاش فراوان، که به عقیده‌ام علت اصلی آن در شخصیت‌پردازی فیلمنامه است، ناکام است.

فیلم اسکورت

تدوین و ریتم

تدوین فیلم بسیار حساب‌شده و ریتمیک است. میثم مولایی در اتصال وقایع و تقسیم انرژی صحنه‌ها و پلان‌ها حقیقتاً ماهرانه و هنرمندانه عمل کرده. آنجا که ریتم فیلم بالا می‌گیرد، با برش‌های کوتاه ریتم را حفظ می‌کند و آنجا که روایت آرام می‌گیرد، برش‌ها را با تأمل و مطابق بر دیالوگ کات می‌زند.

در یک نگاه

در پایان باید گفت فیلم اسکورت فیلمی است زیبا، جسور و مخاطب‌پسند که در ایجاد ارتباط و نزدیکی با مخاطب قوی عمل می‌کند و آنجا که نیاز به تعلیق است، حاتمی‌کیا با زدن دکمه‌ای در زیر داشبورد ماهرانه، زمان را در غباری از تعلیق، فرو می‌برد.